پنج سین.... دو تین...
سیب...
سماخ
سمنوی هراب؟(خراب)
سبزه...
سیر...
ترکه...
تنجد...
ماهی من...
آینه دورآن(قران)
شمع خطری....
هفت سین پسرک ما اینطوریه... هفت سین دنیای کودکانه بردیا...
نرم نرمک رسید بهار... چقدر انتظار کشیدی... درخت روبروی پنجره آشپزخونمون نرم نرمک سبز شد... خیلی نامحسوس... و تو با دیدنشون فریاد زدیدی: مامان دیدی اینا رو...خیلی گشنگن...
از صبح روز ٢٩ اسفندت ماه با هم هفت سین چیدیم... با هم
هر چیزی رو که دوست داشتی رو پیشنهاد دادی که بذاریم تو سفره هفت سینمون... مثلا:
دینوسور پلاستیکی!!! گوشی موبایل!! دمپایی!! میگفتی سمنو دوست ندارم حلوا بذاریم!!
با هم رفتیم ماهی خریدیم... زیتون خریدیم... با هم سبزی پلو با ماهی پختیم...نوش جان کردی..
لباس های نو پوشیدی... ماه شدی پسر.. ماه ه ه
سال نو شد و ما تو رو غرق بوسه کردیم... با آهنگ های شاد رقصیدی و تماشات کردیم... برات کلی آرزوی خوب کردیم...
که همه دغدغت و نگرانیت این باشه که چرا نمیتونی خودت تنهایی تخمه بشکنی و بخوری! کدوم لباست و بپوشی؟! وقتی تصمیم میگیریم بریم مهمونی به فکر اینی که اونجا چی بخوری؟ صاحبخونه چند تا ماهی داره؟!!
ممنونم که تو مهمونیا به ما تذکر میدی!!! مامان زیاد نخوریاااا دلت درد بگیره!!
چشم... شما امر بفرمایید
سال و روزگارت خوش و خرم بردیای ما






پنج سین.... دو تین...
